2009/11/21

وقتی سر کلاس نمیخوای درسو گوش بدی...

الان سر کلاس انقلابم. طبق معمول استاد داره مزخرف میگه. داره میگه که در زمان رضاخان ما پسرفت کردیم و از این حرفا...
حوصله ندارم باهاش بحث کنم، معمولا سعی میکنم سر این کلاس وارد بحث نشم، چون آخرش کم میاره و میگه: «خب بچه ها وقت نداریم، مبحث بعدی فلانه.»! به من چه، من سر این کلاس فقط حاظری میزنم.
امروز سر این کلاس علاوه بر اینکه تووییترم رو چک کردم و چند تا تووییت هم فرستادم، یه سر به گوگل ریدر زدم و چند تا پست از «نسیم صبحگاهی» خوندم. کلیپ همصدای خوبم گوگوش رو بیصدا تماشا کردم، بعدش نت بوکم رو در آوردم، بازی تخته نرد بلوتوثم رو واسه احمد فرستادم. خواستم باهاش بازی کنم که باتری موبایلش تموم شد. حوصلم سر رفت. پی اس پی رو در آوردم «گاد آف وار» بازی کنم، استاد جای احمد رو عوض کرد؛ من هم دادم احمد بازی کنه حوصلش سر نره. خودم هم الان دارم پست میدم. خب انگار تموم شد! برم یه سرگرمی دیگه واسه خودم پیدا کنم!
(از حق نگذریم، حداقل خوبی کلاس انقلاب اینه که هر کاری دلت بخواد میتونی انجام بدی! البته به شرطی که آخر کلاس بشینی.)

2009/11/17

راه

خب وقتی میخوای خیلی چیزا رو ثبت کنی، ولی احساس میکنی با ثبت کردنشون ممکنه کسی به اشتباه بیافته، یا اینکه میخوای از خیلی چیزا صحبت کنی و این بار فکر میکنی که شاید اگه مطرح نشه بهتره، یا اینکه انقدر ذهنت مشغول مسایل احمقانه اطرافته که حتی با معیارهای خودت ارزش مطرح کردن رو نداشته باشه، شاید ثبت نکردنشون بهرین راه حل نباشه، ولی یکی راههاییه که ممکنه هر کسی از این هزارتوی راهها انتخاب کنه. همه همیشه بهرین راه رو انتخاب نمیکنن.

2009/10/10

امروز

مدتها بود که منتظر امروز بودم. دلم میخواست که ببینم نظرم چی میتونه باشه. خب، فهمیدم. انتظار دیگه‌ای هم نداشتم.

امروز میخوام بهت بگم . قطعه شماره 2 . آلبوم ساعت 9 . سیروان

2009/09/20

شروعی سه‌باره

تابستون که تقریبا تموم شد، ماه رمضون هم تموم شد و تعطیلات دانشگاهی ما هم تموم شد؛ نوبتی هم باشه نوبت دانشگاه رفتنه.
تا همین چند هفته پیش شایعه بود که قراره دانشگاه‌ها چند ماه دیرتر شروع به کار کنن، حتی بی‌بی‌سی هم این شایعه رو مطرح کرده بود و حدس می‌زد که ممکنه به بهانه آنفلانزای خوکی و در اصل به ترس از اعتـراض‌های دانشجویی، شروع به کار دانشگاه‌ها رو عقب بندازن، اما انگار اینا دست پیش رو گرفتن که پس نیوفتن. ما هم که بدمون نمیاد! اما برنامه‌ریزی ما رو به هم ریختن. من رو این حساب کرده بودم که کلاس‌هامون بجای 28 شهریور، مثل پارسال 20 مهر رسما شروع میشه (هرچند که معمولا نه دانشجوها و نه استادا حداقل یکی دو هفته اول رو نمی‌رن) و ما هم از اوایل آبان میریم سر کلاس. خب حالا دیگه باید زودتر خودمون رو آماده کنیم.
این ترم چون خونه‌دار شدم و دیگه مشکل رفت و اومد ندارم بیست واحدی رو که میتونستم بگیرم، پُر کردم. هرچند که خیلی علاقه وافری به این خونه‌دار شدن نداشتم، ولی خب بد نیست این جوریش رو هم تجربه کنم. توو این دو ترمی که گذشت، هر روزی که قرار بود برم دانشگاه، 5:30 صبح از خونه میرفتم بیرون و 7 شب میرسیدم خونه. از خستگیه تو راه بودن که بگذریم، تکرار این رفت و اومدها، اون هم سه بار در هفته وقت زیادی رو ازم می‌گرفت. به همین دلیل از مدتها پیش با دوستام قرار گذاشتیم که خونه دانشجویی رو هم امتحان کنیم. خب تا چند وقت دیگه جواب سوالی رو که از بقیه می‌پرسیدم خودم میفهمم: «توو خونه دانشجویی چه‌کار میکنن و چطور وقت رو می‌گذرونن؟»

برپ برپ

ماه رمضون امسال یه فرق اساسی با همه ماه رمضون‌های قبلی داشت. امسال سعادت اینو داشتم که هیچ کدوم از سریال‌هایی رو که تلویزیون پخش می‌کنه نبینم! حتی یک قسمت رو! از هیچ کدوم از برنامه‌های تلویزیون که در این مدت پخش شد. سال‌های قبل بقیه اعضای خونواده که نگاه میکردن، من هم ناخواسته مجبور میشدم که ببینم، اما امسال حتی یک عصر هم از روزهای عادی خونه نبودم که مجبور بشم. اصلا از وقتی رفتم رشد، تلویزیون کامل تعطیل شده. توو این مدت فقط یه فیلم رو دیدم که از ام‌بی‌سی پرشیا پخش میشد و خیلی جالب بود.
خاطره‌ای هم که از این ماه فکر میکنم برام موندگار شده این بود که موقع افطار، حدود پنج شش نفری جمع میشدیم و بعد از افطاری، بی بروبرگشت کلیپ «برپ برپ» آبجیز رو با صدای بلند نگاه می‌کردیم و کلی میخندیدیم! اصلا گاهی اوقات که یادمون میرفت این کلیپ رو نگاه کنیم، انگار یه چیزی کم بود.

2009/09/07

انتخاب واحد: بودن یا نبودن؛ مساله این است!

پنجشنبه هفته قبل ساعت 2 تا 8 بعد از ظهر زمان‌بندی انتخاب واحد ما بود. طبق برنامه‌ریزی دانشگاه، آخرین گروه دانشجویانی که می‌تونستن انتخاب واحد کنن، ما بودیم. پس طبیعی بود که امکان پر شدن ظرفیت واحدها نسبت به بقیه گروه‌ها بیشتر باشه. موقع انتخاب واحد هم تا 1 ساعت و 45 دقیقه پس از شروع، امکان دسترسی به سایت دانشگاه وجود نداشت و پس از این مدت هم دوستم میلاد گفت که سایت داشگاهمون آدرس‌ جدیدی داره! خب من که فکر نمی‌کنم به ذهنشون رسیده باشه می‌تونستند که این آدرس‌ها رو قبل از شروع انتخاب واحد توو صفحه اول سایت یا حتی اعلامیه‌هایی که برای کاربرا نشون داده می‌شه، بزنن! بوی حماقت همه جای دانشگاهمون قابل احساسه. دانشگاه ما همین‌جوریه، باید خودتو باهاش وفق بدی!
از این حرفا که بگذریم می‌رسیم به انتخاب واحد و حاشیه‌هایی که در کنار اون اتفاق میافته!
معمولا موقع انتخاب واحد باید ببینی که از درسایی که ارائه میشه، چه درسیو می‌خوای بگیری و بعد ببینی که کدوم استاد بهتره و ساعت کلاس رو بنا به برنامه‌ای که میخوای بچینی انتخاب کنی. اما هیشه و همه جا که اینجوری نیست. اینجا برای بعضی از رفقای ما علاوه بر این‌ها، معیارهای دیگه هم وجود داره که میتونن نقش حیاتی در انتخاب درس و استاد و ساعتی که ارائه میشه داشته باشه!
خب، شما میخوای یه درس رو جوری بگیری که با بقیه درس‌ها تلاقی نداشته باشه، استادش خوب باشه، ساعتش جوری باشه که بتونی با قطار اول برگردی، با دوستات باشی و از همه مهمتر احتمالش* بیشتر از بقیه باشه. تازه باید روزی باشه که بتونی بیای دانشگاه. خب با هم داشتن این همه گزینه‌ها برای 20 واحد، کار سختیه و نیاز به محسبات پیچیده‌ای داره! برای همین ما از حداقل دو هفته مانده به انتخاب واحد شروع کردیم و تا خود روز انتخاب واحد محاسبات ما ادامه داشت.

* یکی از مراحل انتخاب واحد رفقای ما، محاسبه احتمالاته! اگه یه مبحث علمی باشه که رفقای من از اون خششون بیاد، اون قطعا مبحث احتمال ِ! احتمال این‌که چه اتفاقی و با ضریب تقریب چند در صد ممکنه اتفاق بیافته و در صورت اتفاق چه پیامد‌هایی رو داره!
برسی احتمالات هم با تموم شدن انتخاب واحد به نتیجه نمی‌رسه؛ گاهی ممکنه که تا آخر ترم ادامه پیدا کنه!

باز اوضاع من فرق چندانی نمی‌کنه و احتمالات من در کمترین حد خودشه، ولی دوستم فشار زیادی بهش وارد شد، حق داره طفلک، درکش میکنم!

در لحظات انتخاب واحد، احساسات خودم رو مستقیماً توییت می‌کردم!

2009/09/01

بردمیدن

ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بردمیدن بودی
خیام

از کلمه «کاش» خوشم نمیاد؛ چون معمولا در آغاز جمله‌هایی به کار میره که قرار نیست به وقوع بپیوندند. اما همیشه که قرار نیست این‌طور باشه!

آخرین دیگاه‌ها